Feeds:
نوشته
دیدگاه

قاسمی وزیر نفت ایران که قبلا مدیر قرارگاه خاتم الانبیاء سپاه بود، در نماز جمعه امروزتهران گفت: «با اتکاء به مقام معظم رهبری در جنگ اقتصادی غرب بدون تردید به پیروزی دست می یابد.» پیش از این مقامهای ایرانی از جمله » اتکا به خداوند متعال» استفاده می کردند.

البته اگر ذره ای شرف و انسانیت در وجودت مانده باشد!

یعنی موجودی خودخواه با قلبی از سنگ در قبای روحانی ؛

بی اعتنا به گرسنگی کودکان، بی اعتنا به حکومت غرق در فساد و تباهی؛

بی تفاوت به شکنجه و حبس و بند هزاران زن و مرد بیگناه وطندوست و سرگردانی ملت بی پناه

و بی اعتقاد به هر واقعیت انسانی؛

اما در مقابل!… آماده و قلم به دست برای تکفیر بیگناهان و آزاد اندیشان و رقم زدن مرگ این و آن بر پایه باورهایی موهوم همچون مرتد و کافر و مهدور الدم و باغی و …

موجودی است فسیلی که با شکایت فردی ناشناس حکم قتل فردی نادیده را به دلیل ترانه ای ناشنیده صادر می کند!

وقتی ساختار حکومتی بر پایه خونریزی استوار باشد، برای تداوم ماندگاریش راهی جز خونریزی هر چه بیشتر نیست. مهم نیست دانشجو باشی یا سیاستمدار، نویسنده باشی یا خواننده، شاعر باشی یا آزادیخواه، معترض باشی یا هنرمند…قطار این حکومت بر روی ریل جنازه های بی شمار کشتگان در حرکت است و اگر از خیل کشتگان کاسته شود، نظام اسلامی هویت خود را از دست می دهد و فرو می ریزد. شعار حکومت اسلامی این است: می کشم پس هستم. 

حکومت اسلامی یعنی مرگ انسانیت، نابودی زیبایی و فروپاشی آزادی، یعنی تایید حرف او که گفت: » چه بکشیم و چه کشته شویم پیروزیم!» و این یعنی تلاش برای نابودی انسان و انسانیت.

با صدور فتوای قتل شاهین نجفی حرف تازه ای نمی شنویم… گوشهایمان به صدای فاجعه عادت کرده اند و در بن بست تاریخ نوبت خود را انتظار می کشیم.

تنها راه رهایی یکبار برخاستن است و خود را رهانید از جور حکومت خونریز دینی. هر کدام از ما برای حکومت ضحاک نوبتی تعیین شده داریم. در انتظار نوبت مرگ بودن ذلت است.

بخاطر فرزندان ایران زمین ، ایران را از شر دیو استبداد اسلامی برهانیم.

اصرار برخی افراد و گروهها تحت هر عنوان و سابقه ای برای وادار کردن ملت به شرکت در انتخابات دور دوم مجلس تداعی کننده قانون پیشنهادی جدید پارلمان مصر است در مجاز دانستن همبستری با زنان درگذشته! با این تفاوت که در مصر قانونی علیه زنان مظلوم و بی پناه پیشنهاد شده که حتی جنازه آنان هم از دست مردانشان در عذاب است، اما در کشور ما حکایت همبستری برخی افراد » مزاحم المله» است با جنازه متعفن جمهوری اسلامی و پیشنهاد آنها بر تبعیت مردم از این کار کثیف و غیر قابل تحمل!

مشخص نیست که این تفکر پوسیده و درک غلط از واقعیت تا کی در ذهن این افراد پا برجاست، اما اصرار آنها به یک ملت برای تقلید از این رفتار زننده نمایش یک بیماری است که باید برای درمان آن چاره جویی کنند.

حکومت پلید دینی در ایران مرده است و بوی تعفن آن مشام همه عالم را می آزارد. تنها راه موجود دفن این پیکر کثیف است و برپایی ساختاری نو بر پایه انتخابات آزاد. همین

«فاجعه برزیل» که نمایش سقوط آزاد اخلاق حاکمیت اسلامی ایران حتی در خارج کشور است را نمی توان براحتی فراموش کرد. این فاجعه اخلاقی روزنه ای است برای درک جهانیان از روحیات و رفتارهای حاکمان امروز ایران. و از این دست روزنه ها بسیارند که گاهی به سبب اتفاق، بهت و حیرت جهانیان را بر می انگیزند.

اما کیست که نداند این مشتی است نمونه خروار که البته عاقلان را اشارتی کافی است…. گاهی که روزنه ای به زندانها باز می شود، بیداد تجاوز و شکنجه و قتل عام های ناشی از عدالت فرهنگ ولایی در قضاوت بچشم می خورد، گاهی که بطور اتفاقی تصویری ثبت می شود در خیابانهای شهر، مادری در زیر چرخهای ماشین امنیتی له می شود تا نشان دهد معنای آزادی و ارزش مادر در فرهنگ ولایی یعنی چه، گاهی که نگاه اتفاقی یک موبایل به دست در یک راهپیمایی سکوت به روی صورت یک شهروند زوم می کند، گلوله بی رحم استبداد ناگهان بر قلب ندا فرو می نشیند تا همه جهان معنی حق اعتراض را در فرهنگ ولایی درک کند و یا فقط افشای یک سند کوچک نشان می دهد که فرهنگ ولایی در حوزه اقتصادی یعنی بزرگترین اختلاس تاریخ بشری و هزاران اتفاق دیگر….و گاهی که پای سفیر ولایت به استخری در آن سوی جهان باز می شود، این بار جهانیان با همه وجود مفهوم اخلاق را در فرهنگ ولایی حکومت دینی حس می کنند و کم کم در می یابند که ملت ما از بامداد تا شامگاه با چه مصیبتی دست به گریبان اند… پس حق با وزارت خارجه است، مشکل جهانیان با حکومت ما فرهنگی است! اما نه با فرهنگ ایرانی ، بلکه مشکل ما و جهان با فرهنگ ولایی است. فرهنگی که نه فقط ملت ما،بلکه همه ملتهای جهان باید برای ریشه کن کردن آن با ملت ایران همراه شوند

اینجا آزاد ترین کشور جهان است.
شش سال زندان، پنج سال تبعید و محرومیت مادام العمر از هرگونه فعالیت سیاسی و شرکت در احزاب و هواداری و مصاحبه و سخنرانی و تحلیل حوادث، به صورت کتبی یا شفاهی محکومیت زید آبادی است!

دکتر محمد مصدق بعنوان یکی از پاکان روزگار و سیاستمداری کم نظیر در تاریخ معاصر ایران نشان داد که می توان با تدبیر و تسلط بر قوانین بین المللی و با آگاهی از مشروعیت و توانایی یک دولت ملی، حق ملت را از بیگانگان باز ستاند و به آنان بازگرداند و همزمان در برابر استبداد داخلی و استعمار خارجی ایستادگی کرد و پیروز شد.

مصدق بزرگمردی بود بی ادعا که با درک عمیق خویش از ماهیت نظام سیاسی حاکم، با ملی کردن نفت اجازه نداد تا نفت ملت پس از خارج شدن از چنگ بیگانگان، » دولتی » شود و این بار توسط دولت ، مالکیت مردم ندیده گرفته شود. او زیرکانه نفت را ملی کرد تا به نام ملت ثبت شود.

اگر چه بعدها حکومت وقت و سپس حکومت اسلامی دست تتاول بر این سرمایه ملی گشودند و از سهم نفت برای ملت ما بیش از هر چیزی سیاهی ماند،اما این همه از عظمت و پایداری مصدق نمی کاهد و ابتکار عمل و آرمانهای بلند او را در راه آزادی و استقلال ایران زمین خدشه دار نمی سازد.

به امید روزی که مشی مصدق را از نو باز شناسیم و آرمانهای آزادیخواهانه او را در استقرار حاکمیت ملی تحقق بخشیم.

رای سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس اگر چه واجد نام کاندیدای مشخصی نبود، اما دارای پیامی آشکار و مهم بود: انشعابی که پیش بینی می شد در بین اصلاح طلبان وجود دارد رسمیت یافت و پاسخ بسیاری از سوالات داده شد.

با این رای، خاتمی مبلغ اصلاحاتی ماند که می بایست در دل حکومت اسلامی و با اجرای قانون اساسی موجود صورت پذیرد، و دیگر اصلاح طلبان مانند تاج زاده مبلغ اصلاحات ( بنیادی) شدند که تغییر کل نظام و ساختار حکومت را بر اساس رای مردم و رفراندم ملی دنبال می کنند.

تا پیش از کودتای انتخاباتی سال 88 بسیاری از معترضان داخل کشور و منتقدان حکومت علیرغم تکثر دیدگاهها، و گاهی در همراهی با ملی مذهبی ها تحت عنوان اصلاح طلب شمرده می شدند. اما پس از رویدادهای 22 خرداد و بپا خاستن جنبش سبز و فراتر رفتن حاکمیت در سرکوب مخالفان و جان باختن دهها آزادیخواه در تهران و شهرستانها ، چارچوب مبارزه داخلی از توان اصلاح طلبی صرف خارج شد و فربه شدن نابجای این اصطلاح گویای خواست یک ملت و نیازهای مبارزه با استبداد دینی نبود. حبس خانگی سران جنبش سبز، انبوه اعتراض های سرکوب شده، خفقان شدید رسانه ای ، حبس روزنامه نگاران و فعالان سیاسی و اجتماعی و تشدید اختناق در کنار تنش های سیاسی و بین المللی و بحرانهای اقتصادی داخلی و خارجی، همه و همه نشان داد که حاکمیت تحت سیطره علی خامنه ای بطور اصولی دشمن اصلاحات و مانع نوسازی سیاسی کشور بر پایه مصالح ملی است. بنابر این رفتارهای اصلاح طلبان سنتی عملا توان مبارزه با چنین حکومت خونریزی را از دست داد و انشقاق درونی جبهه اصلاحات هم روز به روز آشکارتر می شد.


مقایسه آرای تعدادی از اصلاح طلبان زندانی مانند تاج زاده یا سحرخیز با کسانی مانند محمد خاتمی و افراد نزدیک به ایشان، بوضوح نشان می دهد که شالوده دیدگاههای سیاسی امروز آنها را چیزی جز «احترام متقابل» به هم پیوند نمی دهد و عملا مدتهاست که بخش ساختار شکن اصلاح طلبان، بخش سنتی را رها کرده و با رویکردی کاملا متفاوت در پی ایجاد شرایطی است که رای مردم، نظام سیاسی آینده کشور را تعیین کند. و این موضوعی است بنیادی که ضرورت انشعاب عملی بین اصلاح طلبان را ایجاب می کرد.

رفتار خاتمی در روز انتخابات مجلس، رفتاری بود که هم تکلیف خود را با مطالبات گاه و بیگاه اصلاح طلبان روشن کند، و هم به بخش منفک شده اصلاح طلبان رسما اعلام نماید که حد توقف خود را اعلام کرده و از این فراتر با آنان همراه نخواهد بود و در عین حال مانعی برای رفتارهای ساختار شکنانه آنها نخواهد شد. یعنی در یک کلام منتظر همراهی بیشتر او نمانند. در حقیقت خاتمی به عنوان پایه گذار دولت اصلاحات در ایران بر خود لازم می دید که در موقعیت مناسبی ریسمان ارتباطی خود با جریان اصلاح طلبی پیش تاخته را قطع کند تا دینی به یکدیگر نداشته باشند.

رویه خاتمی و اصلاح طلبان همفکر او در حال حاضر اعتراض و در وضعیت فعلی عدم انتخاب است اما نه اعلام عدم مشروعیت حاکمیت یا عدول از ماهیت نظام اسلامی. در این مدل، اصلاح طلبان در هر فرصت مناسبی که امکان مصالحه با حاکمیت و کسب امتیاز برای بهبود فضای سیاسی و اصلاحات آرام را فراهم کند بسرعت آماده واکنش مثبت خواهند بود. اگرچه شواهد و تجربه نشان می دهد دیرگاهیست امکان چنین مصالحه ای با حکومت علی خامنه ای از میان رفته و بفرض هم که چنین مجالی پدید آید، قطعا بر اساس منافع حاکمیت و بر پایه نیرنگی خطرناک است.

در دیگر سو اما اصلاح طلبانی که هم اکنون با حبس و زنجیر دست و پنجه نرم می کنند و سعی دارند تا با مبارزه بی امان خود در کنار سایرگروهها و فعالان سیاسی زمینه را برای تغییر بنیادی حکومت مهیا سازند و نظامی مبتنی بر رای ملت را بر سر کار آورند وظیفه ای دشوار بر عهده شان گذارده شده است. وظیفه ای که به نمایندگی از مردم، بهای آن را با ایستادگی در برابر استبداد و تحمل سیاهچالهای طولانی مدت می پردازند و اینک باید در عرصه جدید سیاسی هم هویت تازه ای را برای خود برگزینند. هویتی که به وضوح ماهیت آنان را با اصلاح طلبان سنتی متمایز سازد. اگرچه همین در حبس بودن این فعالان از خود گذشته، نشان از هویت بازیافته آنان دارد. هویتی که حتی بخش سنتی اصلاح طلبان هم به عنوان گروهی با وابستگی به اصول نظام اسلامی تحمل قرار گرفتن در کنار مشی سیاسی آنان را نداشت!