Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for سپتامبر 2010

فقط 3 روز اطلاع رسانی وبلاگی و این همه همراهی! 29 شهریورماه 1389 یک نقطه عطف در تاریخ جنبش سبز بود. این همه حضور فقط یک فریاد ساده نبود! صدها پیام داشت و از همه مهمتر ، آب پاکی را روی دست رهبر کودتا ریخت! امشب هیچ مناسبت تاریخی نداشت. فقط می خواستیم بگوییم و ببینیم که هستیم و از جنبش سبز و رهبران آن حمایت می کنیم. حضور امشب مردم دروغ های حاکمان را که حصر کروبی و موسوی را خواست مردم ! می خواندند نقش بر آب کرد. این فریاد های الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور یک سیلی سبز بود بر صورت سیاه رهبر کودتا. این فریاد ها آرامش بود که بر دل مادران عزادار سهراب ها و نداها نشست. این فریادها بر بام های سبز تلنگری بود به آنان که طی همین ماهها و هفته ها حتی در لباس های به ظاهر سبز آیه یاس می خواندند و از مرگ جنبش سخن می گفتند. این پیام آزادی بود و زندگی و تنفس سبز در هوای فرصت ها. امروز جنبش سبز نفس عمیقی کشید و سبزها باز هم به یکدیگر سلام دادند و رهبران خود را از ایستادگی آگاهانه خویش مطمئن ساختند. زنده باد مردم ایران . زنده باد جنبش سبز آزادیخواهی.

Read Full Post »

وکیل شیوا نظرآهاری : «یکی از حدودی که در قانون مجازات اسلامی برای اتهام محاربه ذکر شده نفی بلد است. منظور از نفی بلد تبعید است اما تبعید در زندان در قانون وجود ندارد و قضات “بر اساس یک فتوا ” چنین حکمی را صادر می‌کنند و من به شدت نگرانم» به همین سادگی! یعنی هر جا قانون و تبصره ای برای تشدید ظلم وجنایت در دین یافت نشد، مشکل نظام اسلامی را در سال جنایات مضاعف با “فتوا ” حل می کنند! از ترور و تجاوز و تقلب تا مباح شدن فرو کردن سر زندانی در توالت و…..و شلاق و «حبس در تبعید» شیوا، دختر قهرمان جنبش سبز!

Read Full Post »

حکومت کودتا از درون و برون پوسیده و ترک های نظام به شکاف و گسل مبدل شده اند. اقتصاد ویران و جنگ قدرت گرگ های حاکم با یکدیگر، روز به روز شرایط را برای حضورنهایی سبزها آماده ترمی کند… باور کنیم که نمایش های تهدید رهبران جنبش از سوی کودتا گران هیاهوی پوچی است از سر ترس! و حتا چنانچه گستاخی را به مرحله برخورد با موسوی و کروبی برسانند، باعث نهایی شدن ” تصمیم سبز” خواهند شد. پس همه با هم آمادگی خود را در دفاع از رهبران سبز و نشان دادن هوشیاری مان فریاد می کشیم . قرار ما دوشنبه شب ساعت 22 پشت بام سبز! با فریاد الله و اکبر و نیز هر آنچه چه دوست دارید تقدیم رهبر کودتا کنید!

Read Full Post »

میرحسین موسوی یا مهدی کروبی همانطور که خود می گویند همه جنبش سبز نیستند. اما از رهبران و بزرگان جنبش سبز هستند و حاکمان نظام با رذالت و جسارت می گویند نوبت به آنها رسیده است. هوشیار باشیم! اگر جنبش سبز ملت ایران در برابر دستگیری و محاکمه آنها واکنشی در خور و شایسته نشان ندهد و از آن روز اعتصابی مداوم صورت نپذیرد و همه با هم به خیابان نیاییم و اعتراض های خود را علنی نسازیم و هزینه این رفتار را برای رهبر حکومت سپاه دو چندان نکنیم و پوزه رژیمی که خون ملت را در شیشه کرده و استبداد را با وقاحت به رخمان می کشند به خاک نمالیم …..آنگاه بهتر است صورت خود را برای خوردن سیلی بیشتر از نظام مقدس و شانه های خویش را برای نشستن راحت تر مقام عظمای ولایت بر گرده هایمان و دودمان ایرانی را برای تاراجی وحشتناکتر از همیشه آماده کنیم.
تک تک مردمی که خود را عضوی از جنبش سبز آزادیخواه ایران می دانند وظیفه دارند تا هم اکنون تکلیف خود را ابتدا با خویش و سپس با جنبش سبز و نهایتا با نظام حاکم روشن سازند تا به روز حرکت ، تردیدی نداشته باشند. فردا نه! امروز وقت تصمیم است. سرنوشت جنبش سبز در دستان ما است.

Read Full Post »

همه شواهد نشان می دهد فاز جدیدی از کودتای سپاه پاسداران با موافقت رهبر کودتا کلید خورده و اتفاقات جدیدی در شرف وقوع است.

حمله وحشیانه و مکرر به آقای کروبی و به گلوله بستن منزل ایشان ، کشیدن حصار بتونی جدید در اطراف ساختمان وزارت اطلاعات از وحشت رخدادهای پیش رو ، محاصره آشکار آقای میر حسین موسوی و ممنوع الملاقات کردن ایشان ، مصاحبه معاون امنیتی دادستانی مبنی بر تهیه پرونده قضایی برای رهبران جنبش سبز و نقل قول یکی از نمایندگان بنیادگرای مجلس پس از دیدار با رهبر کودتا مبنی بر اینکه : «محاکمه رهبران جنبش برای نظام آسان است» و موارد مشابه دیگر ، همگی نشان از خیال خام دیگری توسط حاکمیت خونریز دارد.

به نظر می رسد رهبر کودتا دریافته که بر خلاف انتظار او ، مرور زمان نه تنها باعث کاهش محبوبیت رهبران جنبش نشده و ثبات و اعتبار از دست رفته به دولت دست نشانده بازنگشته ، بلکه ظرف یک سال اخیر فرو پاشی و ریزش نیروهای وابسته به حاکمیت هم به روشنی افزایش یافته است. ریزش هولناکی که بنا به گفته حسین علیزاده ( کاردار مستعفی ایران در فنلاند که به جنبش سبز پیوسته ) ، تا مغز استخوان رژیم نفوذ کرده و بخش عمده ای از سپاه و وزارت خارجه را هم فرا گرفته است.

بعلاوه اختلافات درونی جناح های حاکم که همگی مشروعیت داخلی و خارجی خود را از دست داده اند آنان را نسبت به یکدیگر کم تحمل ساخته و باعث گردیده برای کسب سهمی از قدرت نامشروع به چهره یکدیگر چنگ بکشند. به همین سبب برای پنهان ساختن عمق شکاف درونی نظام ، حاکمیت تلاش دارد تا مجددا جنبش سبز را عامل چنین اختلافاتی نشان دهد و بار دیگر فعالان جنبش و رهبران آن را نشانه روند تا شاید ائتلاف باندهای قدرت درون نظام برای سرکوب جنبش سبز ملت ایران ، برای مدتی هر چند کوتاه آتش بس را در بین قوای کشور برقرار سازد.

همچنین توجه به این نکته ضروری است که فشار تحریمهای جهانی ، رسما پروژه های اتمی و تسلیحاتی نیروهای امنیتی را زمین گیر کرده ، رانت های بیکران اقتصادی سپاه پاسداران را در انحصار فعالیت های نفت و گاز کاهش داده و نظامیان حاکم را شدیدا خشمگین کرده است.
اعمال این تحریم ها ثابت کرده است که چه حجم عظیمی از سرمایه های ملی ایران تحت انحصار نیروهای امنیتی حیف و میل می شود و چه اندازه حساب های مخفی و شرکت های غیر قانونی در سراسر جهان از جیب ملت ، اما بر علیه منافع ملی آن فعالیت دارند!
بنابر این دولت کودتا در صدد است به هر نحو ممکن با پاشیدن خاک به چشم مردم و آشفته ساختن اوضاع ، راهی برای فرار از دامی که در آن گرفتار شده بیابد و در این مسیر از ارتکاب هیچ جنایت و پستی ابا ندارد.
جنبش سبز در مرحله ای حساس قرار دارد و باید با هوشیاری رفتار کودتاگران را ارزیابی کرد. مهم این است که حامیان جنبش سبز اکثریت جامعه را تشکیل می دهند و نیروهای کودتا در اقلیت اند. جنبش سبز بلوغ و فرهیختگی خود را نشان داده و همواره باعث رسوایی و بی آبرویی بیشتر نظام حاکم شده است.
مدارای جنبش سبز و تحمل پذیری آن، آشکارا گرگ های قدرت طلب رژیم را به جان هم انداخته و آتش کینه و نفرت را بین آنها شعله ور ساخته است . اما این همه نباید باعث راحتی خیال باشد. باید آماده برخورد با پدیده های ناگهانی و رفتارهای پیش بینی نشده علی خامنه ای و برخی هوادارانش در برابر جنبش سبز بود.

تاکید میرحسین موسوی بر تشکیل شبکه های اجتماعی ناظر به چنین روزهایی است. باید با به روز کردن فعالیت های اجتماعی در فضای مجازی و بازبینی هسته های شناخته شده فعال در محله ها و شهرها ، آماده مواجهه با رویداد های ویژه باشیم .
در صورت وقوع شرایط بحرانی همین شبکه های اجتماعی و پیوستگی محلات و آمادگی های قبلی است که می تواند جوابگوی شرایط اضطراری حتا در سطح ملی باشد.
این شبکه ها بویژه در محله ها و مناطق شهری باید نحوه ارتباطات خود را تحت هر شرایطی حفظ کنند و پیش بینی های لازم را در برخورد با موقعیت های پیش بینی نشده را صورت داده باشند.

در شرایط فعلی ممکن است محاصره رهبران جنبش را تا جایی افزایش دهند که برای فعالان سبز به یک امر عادی مبدل شود و پس از آن نیز به مرور نسبت به احضار یا جلب و محاکمه سران جنبش اقدام گردد. بدیهی است که جنبش سبز ماهیتا وابستگی مطلق به هیچ شخص یا گروهی ندارد ، اما تلاش برای بی تفاوت سازی بدنه جنبش نسبت به سرنوشت رهبران آن هم پذیرفتنی نیست و نباید اجازه داد که قدم به قدم و هر روز گستاخانه تر از قبل ارتباط میان رهبران جنبش با مردم را قطع کنند.
هوشیار و آماده باید بود. شاید آنچه را بتوان به عنوان نقطه عطف جنبش نام برد در راه باشد.

Read Full Post »

نامه دردمندانه عبدالله مومنی نامه ای است به نمایندگی از سوی صدها هزار زندانی سیاسی پس از انقلاب و هزاران زندانی جان باخته در زیر شکنجه های حکومت اسلامی …. بوی جگرهای سوخته می دهد این نامه و به رنگ خون است کلمات آن . نماد کامل عدالت اسیر در چنگال دژخیم روزگار … فراتر از آن اما حکایت رنجی است که گریبان ملتی را گرفته است و رها نمی کند … آنجا که می گوید: » بازجویان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم » !

تا پیش از این مدام می گفتند که سید علی بی خبر است و نمی داند … پیگیر است و از حق دفاع می کند … مردی ادیب و فرهیخته است و او را با ستم کاری نیست !! شعرا بودند که دمام دم به پابوسی آستانش می رفتند و می روند و ترانه سرایان و مداحان بودند که مدام عفریت وجودش را در آغوش می کشیدند …

اما سرانجام آسمان ما هم باریدن گرفت و رسید روزگاری که ملتی آزادیخواه ، رهبر ظاهری و یک دست نشان خود را در موقعیتی نشاند که ناچار شود در محراب و مسلح ، خواست قلبی خود را آشکارا سازد و بانگ بر آرد که بر کدامین راه است …

و همان روز بود که این بار نه از پشت نقاب و پرده ؛ که در برابر دیدگان خلقی عظیم فرمان داد … بگیرید و ببندید سرکوب کنید …. چرا که هلاکت سزای کسی است که در برابر خواست من به خود جرات ایستادن را بدهد! و آن زمان بود که حتا مریدان درگاهش دریافتند مدح و ثنای رهبر فرزانه اشان جز بزک کردن ابلیس ستمکاره نیست و هیچ جنایتی بی فرمان او صورت نمی گیرد!

همگان دریافتند که او همزمان فرمانده سرکوب است و زندانبان … بازجوی است و شکنجه گر … سلاخ است و همه را به گاه منفعت چونان گوسفندانی می بیند که باید به گرگها سپرده شوند …

ولی امر جنایت خوب می داند که جان و مال و نام و نشان و هویت هزاران زن و مرد بپا خواسته و محروم از آزادی که هویت این سرزمین مظلومند ، در اسارت بی رحم ترین نوکران او گرفتار است و نارواترین ستمها بر آنها می شود …

آنجا که عبدالله می گوید : مدام در گوشم می خواندند که “نظام ترک برداشته” با این وعده مواجه بودم که “شماها اعدام خواهید شد” ….. خبر از حقیقتی می دهد که نظام نظامیان بیش از هر کس دیگر به آن واقفند … ! آری نظام تان ترک برداشته اما با اعدام و شکنجه جز آنکه ترک را به شکاف و گسل مبدل سازید کاری از شما بر نمی آید!
نظام کثیف و آلوده ای که اینک به بهانه دین حتا » عبدالله » و » مومن» را به زیر تیغ و بیداد کشیده کارش از ترک و شکستن گذشته و در آستانه فروپاشی است و به هیچ رمل و اسطرلابی ماندگار نخواهد شد…

اینک همه دریافته ایم که ننگ بارتر و مصیبت سازتر از نظام ولی فقیه در جهان نبوده و نیست … و هیچ جنایتی در حق این ملت نشد ، دردناک تر از مستولی ساختن دیکتاتوری سرمست از باده قدرت با تن پوشی از عبا و نعلین ، که خود را نماینده خالق جهان پندارد و جان و مال دیگران در ید قدرتش به فناست …

باید به زیر کشید این نکبت دائم را …. حضور ولی فقیه و نظام ستم دینی ، توهین به آزادی انسانی است و حتا توهین است به معتقدان و مومنانی که باور دارند خدا انسان را آزاد و رها آفریده و ارتباط با او نیاز به حضور ولی پلید و ستمکار ندارد …. ننگ ایرانی است تن دادن به چنین مصیبت عظمایی …

آنجا که عبدالله به عنوان یکی از هزاران اسیر و دربند می گوید:

طی ۸۶ روز انفرادی هیچ وقت آسمان را ندیدم / به زور و فشار برگه‌های بازجویی به من خورانده می‌شد و جالب آنکه این عمل حتی یکبار در ماه مبارک رمضان و در هنگامی که روزه دار بودم نیز انجام شد / مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم / گفتند فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است / گاز اشک آور که تا پیش از آن در خیابانها استفاده می شد در فضای بسته مرا به حالت خفگی انداخت / نورافکنی ۲۴ ساعته روشن بود تا مبادا زندانی هوس خواب در سر بپرورد / بازجویی ها تنها یک هدف داشت: بریدن زندانی و اعتراف او به آنچه بازجو می خواهد / تخصص بازجوی نظام جمهوری اسلامی و به اصطلاح سربازان گمنام امام زمان در استعمال الفاظ رکیک و فحش های ناموسی – رکیک ترین فحش ها / گفتند بلایی سرت می آوریم که وقتی بیرون اسم ۲۴۰ را شنیدی بدنت بلرزد / بازجویان در تمام طول بازجویی بارها به مادر مرحومه ام که زنی مومنه و مادر شهید است ، با بدترین وجه ممکنه ، مورد فحش وناسزا و الفاظ رکیک قرار می دادند، همسر فداکارم، بارها برغم آنکه زنی مسلمان و مومنه و همسر شهید است( و با آنکه می دانستند من با همسر برادر شهیدم ازدواج نموده ام) به عنوان….. می نامیدند و خواهران و نوامیس مرا به فجیع ترین وجه ممکن با لقب …. مورد دشنام و توهین قرار می دادند/ هتاکی و فحاشی، ضرب و شتم و رفتارهای غیر قانونی از همان لحظه اول بازداشت من آغاز شد/ با کینه و دشمنی چنان مرا به زیر مشت و لگد گرفتند که با بینی، دهان و دندانهایی خونین و دستان و پاهایی زنجیرشده / گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم / گفتند “به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی” این سخنان عصبانیت مرا نیز برانگیخت و به درگیر شدن من با آنان نیز منجر شد که البته نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم / از من می خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که “در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته ام” / بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می کرد که چوبی را در …. استعمال می کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد / آنان بصورت مداوم بر این نکته پای می فشردند که ما به پشتوانه ی رهبری از هرگونه برخوردی برای رسیدن به هدف استفاده می کنیم و هیچ خط قرمزی برای رسیدن به اهداف خود نداریم / …. و …./

…. تا کی باید نشست و فقط خواند نامه هایی را که از پشت دیوار سیاهچال ها در همین همسایگی ما بیرون می آیند و فقط سری تکان داد از سر تاسف و درد؟ این یکی 4 سال حبس و آن یکی 6 سال و آن دیگری 10 سال و آن …و آن و …! و ما بامدادان بر مسند کار و شامگاهان در کنار آب سرد و نان گرم و خانواده ی خویش ….؟!

Read Full Post »

سال 57 بود و آسمان آبی بود و مردم برای آزادی به هم پیوستند و از مرزهای استبداد گذشتند و پرچم امید را برافراشتند…

در این میانه اما واعظان و منبریان به پیش تاختند و چون استاد خطابه بودند و شارحان و قاسمان بهشت و دوزخ و نقش مار را بخوبی می کشیدند ، به اندک تعارفی به پیش افتادند از دانایان فروتن ؛ و به شمشیر تقدس و سنت ، اندیشمندان مارشناس و مارنویس را تاراندند…

آسمان ایران کم کم از فروغ و روشنایی 57 فرو افتاد و سیاهی دامنگیر روزگار مردمان گردید ، لباس ها به تن پوشی سیاه مبدل گشت که نشان از تباهی و بیداد می داد… غم به پیشانی ملت چون خال هندویان گره خورد ….. و در اندک مدتی گریستن بر صدرنشست و خندیدن به خاک مذلت فرو افتاد…

از آغاز همه چیز دشمن خوانده شد و نفیر مداوم مرگ بود که از آسمان بر این و آن می بارید… وعظ و خطابه و تهمت و ریا و وقاحت در خونریزی را پایانی نبود و طالع مردمان را به نحسی مطلق فرو غلطاندن و شب سیاه با هیبتی تمام بر روشنایی روز چیره شد…

از آن پس که ما مردمان با دو دست شکسته خویش ؛ به یمن باورهای دیرین مان هویت و اختیار و آزادی خویش را به واعظان تقدیم کردیم و سزای این بخشش بزرگوارانه ، فقط خنجری بود که تا عمق بر پشتمان نشست ، سالیانی دراز می گذرد و راهها همچنان مسدود است و سرما تا مغز استخوان و کامها تلخ و سرها در گریبان بن بست فجایع ….. و هر روز با شیونی تازه ، گروه گروه » نعش آزادی » است که روی دست می برند …

از آن دم تا به کنون ظلمت پایدار مانده و هر روز جمعی از دوستان دیروز ، قربانیان امروز دیوسیرتان مقدس مآب می شوند و این قصه از نو مدام تازه می گردد … شهر خاموش و زندانهای واعظان کاربلد ، مملو از آزادیخواهان …عدالت بر نیزه ، برابری در محبس ، ساز و نوا یک رویا و …. نشاط و شادی خفته در گورستان …

اندیشه ها در پستو نهان و روشنایی چراغ روشن اندیشان ممنوع و گفت و شنید جز از پس پرده جرم و در این میان اما همچنان ….. گروه گروه واعظان با سلاحی در دست و فتوای قتلی بر لب در محراب خطابه !

جوانان جانشان و مومنان ایمانشان را از دست داده اند … امید دردمندان کم فروغ و ایران زیر سم ضربه اسبان مهاجم ویران و آنچه از اقوام اموی و عباسی به جا مانده بود ، طعمه رمالان شیاد معاصر شد و حال ایران زار و حال ایرانی نزار ….

در این میان اما چندی است که به پایندگی هویت ایرانیان ، نهالی سبز از کنج سنگ خارای استبداد بیرون زده و با رنگی نو و عطری تازه خود را بر نگاه و مشام مردم پریده رنگ می نمایاند … و جلادان غاصب و خونریز حاکم البته ، خانه به خانه در پی نهال کوچک نورسته ای در جستجوی اند که معبران گفته اند بلای جان ظلم خواهد شد ….

اینک نهال کوچک و معصوم دست در دست ما می چرخد تا به داس ستم ربشه کن نشود ، تا ساقه ای برومند و درختی تناور شود ، تا خلقی در آسودگی در سایه سار آن گسترده شوند و آرام گیرند به نام آزادی …. به نام آسمان آبی …. پس مباد که نهال نورسته اسیر گزمه های ستمگر شود …

هوش داریم که این بزرگترین فرصت ما است … چشم اسفندیار را درست نشانه رویم ….چرا که خطای ما مصیبت بار است و شب دیر پا استوار خواهد ماند ….. ما می توانیم و ایرانیان هر بار که اراده خواستن کرده اند توانسته اند ….. این بار نیز همه با هم بخواهیم ؛ چون می توانیم…

Read Full Post »