Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for اوت 2010

حکومت دینی چیزی نیست جز ” شمشیری آخته ” که در پی انسان و آزادی دوان است تا آن هر دو را به دیار عدم راهی سازد!
حکومت اسلامی یعنی آنان امر می کنند و تو ” فقط باید بپذیری” و الا شقه خواهی شد. تمامی ایل و تبار حاکم اسلامی به دنبال یافتن بهانه ای است برای اجرای حکم . دلیل مهم نیست …

حکومت دینی یعنی همزمان با تولدت حق انتخابت می میرد. و چنانچه ذهنیت تغییر راه را در سر بپرورانی ، همان شمشیر آخته که مدام بر بالای سر است ، گردنت را به تیغ ارتداد محکوم خواهد ساخت!

پس چاره کار فقط قبول و اطاعت است و دم بر نیاوردن تا مباد که بهانه به دست نمایندگان کائنات دهی …. اگر چه جای هیچ گونه نگرانی نخواهد بود ، آنها سرانجام بهانه ای برای قتل مقدس خواهند یافت بی تردید!

حکومت اسلامی یعنی نبرد با اندیشه ! یعنی حاکمیت نادانی بر دانایی! نافهمان بر مسند و دانایان در زنجیر. حکومت اسلامی یعنی راههای آگاهی مسدود. یعنی سایت ها فیلتر ، کتابها سانسور ، ماهواره ها کور ، روزنامه ها تعطیل ، فیلمها ممنوع . حکومت دینی یعنی آزادی تعطیل ، روزنامه نگار در بند ، نویسنده اسیر.

حکومت اسلامی یعنی از آغاز، به اجبار باید قبول کنی و باور مند شوی . سوال کفر است و تردید جنایت. پرسش مشکوک است و اعتراض جرم.

و تو حق نداری بنوشی هر آنچه خواهی خواست و یا خوردن هر آنچه می خواهی. تو حق پوشیدن یا نپوشیدن نداری مگر به حکم جمعی از خدایان مکار روزگار. حکومت دینی یعنی مرگ شادی و تقبیح هنر . مجسمه ها را بت می خوانند و نقاشی را خطای هنر و رقص را فساد و سازها را آلات گناه و موسیقی را نوای شیاطین.

حکومت اسلامی در چکمه زنان و دخترکان وول می خورد و در موهای بر شانه ریخته جوانان . حاکمیت اسلامی دشمن رنگ های زیبا و بوهای خوش است. و بوی گند و کثافت ارزش هایی است که در محیط حکومت اسلامی باید به آن تن داد.

دست حکومت اسلامی در همه آستین های من است و پای او در همه کفش های من! تو محکومی به دولت اسلامی و پذیرش قوانینی که جز مجازات در آن نمی بینیم. تشویق تعطیل است و قانون هر روز به مذاقی در تغییر. واعظان در محاراب ها هر روز در نبرد با مردم اند و آزادی و برابری و فرمان قتل و مجازات است که صادر می شود.
مرز قانون خودی و غیر خودی است در نظام اسلامی. آنگه که خودی باشی حاکمی و عین قانونی و راه جایی است که تو قدم می گذاری و هر کلامت حکمی است که چون وحی نازل می شود و تخطی از آن جنگ با خداست.
و هر آنکس که سر نسپارد به فرقه حاکم اسلامی ، غیر خودی است و روزگارش طعمه شمشیر. جان و مال و اموالش به تاراج است و حق حیاتش بی معنی و روزگارش سیاه و تباه .

حکومت اسلامی یعنی ” نه! ” نه به خودت و آزادی و رهایی . نه به خواست هایت و زیبایی. نه به آنچه دوست داری و می خواهی . و ” آری ” است به بردگی. فاصله ای است بین من و خودم . بین خویش و خویشتن. بین من و خواستهایم. بین نگاهم و دیدنی ها و شنیدنم با شنیدنی ها. حکومت اسلامی یعنی تبعید به شهر مرگ و فراموشی . یعنی تنها ساز مطلوب شیپور جنگ است و تنها شادی صدای شیون و تنها جشن ، عزا است و ماتم.

وابستگی به حکومت اسلامی یعنی حق تاختن در صحرای بلامنازع قدرت و درندگی . پس می توانی انسان نباشی و برده ای باشی تهی از آدمیت . پس این بردگان به سان شوالیه های دینی در برابر خدایگان حکومت زانو زده تا مفتخر شوند به یک فاجعه متحرک. تا درها برایشان گشوده شود بر اختیار تباهی و قتل ، تجاوز و غارت . گر بکشی و کشته شوی پیروزت می خوانند و با وجدان آسوده سهمی در نابودی غیر خودی خواهی یافت و با راحتی وجدان می توانی از هم کیشان خود کشتن بیاغازی تا تمامی مردم روزگار ….زیرا مهم آن است که این شمشیر آخته مدام در چرخش باشد و سرهای هر چه غیر خودی است را به پرواز باد دهد … و تو نیز دلخوش که در این جهان ، کامیاب و بی مرز تاخته ای و فردای پس از مرگ هم لابد حوریان ، برای مالیدن شانه های خسته از قساوت و خونریزی ات به انتظار ایستاده اند.

حکومت اسلامی یعنی دروغ و دغل ، خیانت و جنایت ، قتل و تجاوز به نام دین و … حکومت اسلامی یعنی ” توجیه” ! توجیه هر آنچه از شقاوت و پلیدی به یاد تاریخ مانده است به نام دین مقدس.
حکومت اسلامی یعنی تساوی در فقر ، یعنی تهمت همگانی ، یعنی اجبار بی پایان ، جنایت بی مرز ، یعنی دین به تمامی قامت در برابر انسان به تمامی وجود.
حکومت دینی یعنی سر مظلومان به نیزه دین. ” مرگ” تنها حقی است که به عدالت تقسیم می شود و حکومت اسلامی تمامی توش و توان خود را بر آن می نهد که هر چه بیشتر و زودتر این حق را به صاحب حق برساند!

Advertisements

Read Full Post »

ایران زمین به روزگاران خود بسیار دیده قهرمانان ملی و سر ساییدگان به آسمان آزادگی را ! و در این میان هر بار گروهی از مردم این سامان ، شاهدان این پایداری و آزادگی بوده اند و بخت آن را یافته اند تا به معاصرت با این پهلوانان مفتخر باشند و ببینند که راه و رسم استواری در بند و شیوه مروت و آزاد منشی اگر چه زیر تیغ ستم چگونه میسر خواهد شد! از خرداد سال گذشته تاکنون اما این همه رشادت و پایداری به یکجا ، در کمتر برهه ای از دورانهای تاریخ ایران زمین به زیر نگاه آمده است و به ناگهان چه سرمایه ها از درون این ملت بزرگ برخاسته به راه آزادی و به نام رهایی! و مهمتر اما در این هفته ها که به ظاهر سکوت سرد بر فضای این سرزمین گسترده بود ، فریادی مشترک و رسا از درون زندانها بر خواست و توانست از قعر سیاهچالهای رژیم، گرداگرد زمین را در نوردد و همچون سروش رهایی، جهانی را به جنبش در آورد. فریادی که ناشنواترین گوشها و کورترین چشمان را نیز به شنیدن و دیدن دعوت کرد و از درون زندان ، راه و رسم مبارزه را آموخت به آنان که به ظاهر آزاد و رها، اما در بند ” مکث” خویشتن گرفتارند! ، تا هر آنکه بهانه ای دارد و مدام می پرسد که چه باید کرد؟ به این پاسخ برسد که ” اینگونه می توان مبارزه کرد” ! حتا از درون سلول های بی روزن ، در عمق سیاهی و زیر دشنه و زنجیر! با مقاومت و ایستادگی ، با فریاد و از خود گذشتگی ، با در انتظار دیگری نماندن و راهی برای آزادی جستن ، با تصمیم بزرگ ، با انتخابی از سر عقل و دانایی! پس آنان حجت خود را بر مردم پیرامون خویش تمام کردند تا دیگر کسی نگوید که چه باید کرد! قدر بدانیم نام و حضور و همراهی با این ابرمردان بی ادعای ایران زمین را. آنها که با رشادت خویش بت اوین را شکستند و داغ حس چیرگی را بر دل رهبر قدرت پرست رژیم بر جا نهادند. درود تان باد که آزادگی از شما عزت یافت. نامشان را در همه جا به بزرگی باید برد و از آنان آموخت راه و رسم ایستادن را.
زندانیان سیاسی، علی ملیحی فعال دانشجویی و عضو ادوار تحکیم وحدت، بهمن احمدی امویی روزنامه نگار، حسین نورانی نژاد روزنامه نگار و عضو جبهه مشارکت، عبدالله مومنی فعال دانشجویی و سخنگوی ادوار تجکیم، علی پرویز فعال دانشجویی، حمیدرضا محمدی فعال سیاسی، جعفراقدامی فعال مدنی، بابک بردبار عکاس خبری، ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل، ابراهیم (نادر) بابایی فعال مدنی و از جانبازان جنگ ایران و عراق، کوهیار گودرزی فعال حقوق بشر و وب نگار، مجید دری فعال دانشجویی، مجید توکلی فعال دانشجویی، کیوان صمیمی روزنامه نگار، غلامحسین عرشی و محمد حسین سهرابی راد از جمله زندانیان منتقل شده به سلول انفرادی هستند که روزهاست در اعتصاب غذا به سر می برند. همچنین پیمان کریمی آزاد از بازداشت شدگان حوادث عاشورا که به بیماری دیابت مبتلا است.

Read Full Post »

نمایش انفجار در مسیر حرکت محمود در همدان را باید اوج فلاکت و به بن بست رسیدن کودتا دانست. رژیم از سرکوب جنبش سبز رسما باز مانده ، مقاومت قهرمانان سیاسی در سیاهچال ها روزگار علی خامنه ای را تیره و تار کرده و بحرانهای پیاپی اقتصادی و ناکارآمدی نظام در همه عرصه ها حتا باعث درگیری های شدید درون جناحی شده است. بحث در باره قطع اعضاء واعدامها و سنگسار نقل مجالس و محافل داخلی و خارجی است ، تحریم های نفتی و تحریم شرکت های وابسته به سپاه آنان را کلافه کرده و عدم مشروعیت داخلی و آتش ملتهب زیر خاکستر ملت ، هول و هراس را به جان رژیم انداخته است.
از سوی دیگر ،بهانه ها برای تشدید سرکوب داخلی و شرارت های خارجی ، یک به یک از دست می رود و تیرهای زهر آلود نظام پیاپی به سنگ می خورند.
از این رو کژ اندیشان سپاهی در اتاق های خالی از فکر به چاره جویی پرداخته تا راهی برای خروج از این بن بست ویرانگر بیابند.
پس سناریویی کودکانه می نگارند و پس از آنکه محمود نظام در اجلاس اتفاقی ! ایرانیان خارج کشور بار دیگر از تلاش برای ترور خود می گوید، بطور اتفاقی تر! هم در همدان خبر انفجاری می پیچد تا سناریو نویسان بگویند که بله! همه چیز آماده است تا اول غرب را متهم سازیم و در عالم الم شنگه ای بپا کنیم و سپس زندانیان را تحت فشار بیشتر قرار دهیم و بعد هم جنبش سبز را بیش از پیش مورد حمله قرار دهیم و فضایی امنیتی تر ایجاد کنیم و حتا به تسویه حساب با جناح های قدرت در داخل نظام بپردازیم!
و در ادامه لابد قاضی صلواتی و عزت ضرغامی و … در اتاق شوهای تلویزیونی اوین مشغول تمرین با یک زندانی له شده زیر شکنجه های جسمی و روحی هستند تا علاوه بر پذیرش این ماموریت بزرگ جهانی! بگوید که اعتبار این عملیات از منبع یک میلیارد دلار مورد نظر امام جمعه مالیخولیایی( جنتی) تامین شده و همه جهان و کائنات در این برنامه دست داشته اند و در این میان لابد به صرافت می افتند که افتضاح دروغ بزرگ او را در هفته گذشته با رسوایی دیگری پوشش دهند.
اما همه می دانند که این رویداد و هرآنچه پس از آن رخ دهد نه تنها مورد باور قرار نمی گیرد ، بلکه حتا خنده دار هم نیست و حوصله تماشاگران داخلی و خارجی از این همه لودگی سیاسی و نمایش های جلف بسر رسیده است.
حقیقت آن است که رهبر کودتا و نوچه های نادان او آچمز شده اند و باید این واقعیت را بپذیرند. این همه دروغ و دغل اگر اثرگذار بود تا کنون به جواب می رسید. پس تسلیم شدن به خواست ملت عاقلانه ترین راه چاره است و هر راهی غیر از آن دست و پا زدن در باتلاق. اگر چه به نظر می رسد تا زمان پیروزی ملت بزرگ ایران باید شاهد این خیمه شب بازیهای مضحک باشیم.

Read Full Post »