Feeds:
نوشته
دیدگاه

Archive for ژانویه 2010

پس از تغییر آشکار رنگ سبز پرچم ایران در مراسم دیروز خبرگزاری دولت کودتا/ ایرنا، امروز نیز پرچم كشورمان در برنامه دیگری با حضور رییس رژیم کودتا به صورت غیرمتعارف به نمایش درآمد! در مراسم دیدار ستاد دهه فجر با احمدی نژاد، پرچم كشورمان در دكور برنامه به شكل غیرمتعارفی به تصویر كشیده شده و رنگ سبز آن بطور کامل و با تعمد حذف و رنگ آبی بجای آن نشسته است! به نظر می رسد کودتا گران با این اقدام خود ، در صدد تثبیت خیانت آشکار خویش هستند.

Read Full Post »

از امروز طنین صدای آزادی ایران را با نوای هماهنگ ای ایران ای مرز پر گهر به کوچه و خیابان خواهیم کشاند …. ایرانیان ندای آزادی سرزمینشان را در بهمن سبز آزادی با زیباترین و رساترین خروش ، به گوش یکدیگر خواهند رساند و یکبار دیگر با اتحاد و انسجام خود رژیم رو به واژگونی را تحقیر خواهند کرد… هم اینک همه با هم صدای زنگ تلفن های همراه و سیستمهای پخش اتومبیل را در خیابان به سرود ای ایران اختصاص دهیم و یک بار دیگر نشان دهیم که ما می توانیم …. پیروزی نزدیک است!
لینک دانلود سرود ای ایران :
http://www.4shared.com/file/207635062/21c7194d/Ey_IRAN.html

Read Full Post »

امروز خانواده شهيد ندا آقا سلطان در سالروز تولدش بر مزار او در بهشت زهرا حاضر شدند. جمعي از مردم نيز براي اداي احترام به ندا به خانواده او پيوستند. سوم بهمن امسال، ندا بيست و هفت ساله مي‌شد..
در كنار كيك تولدي كه خانواده ندا به مناسبت سالگرد بيست و هفت سالگي او بر مزارش گذاشته بودند، شاخه‌هاي گلي از سوي ديگر سوگواران قرار گرفته بود.
سنگ قبر ندا با شمع های روشن و گل های رز پرپر شده و عکس های کودکی ندا تزئین شده بود. مادر ندا می گفت نگذاشتند برای ندا ختم ٰ و چهلم بگیرم، تولدش را باید می گرفتم.
رفته رفته به تعداد مادران عزادار و حامیان آنها و خانواده ندا که برای گرامیداشت سالروز تولد ندا به سر مزارش می آمدند بیشتر شد. ده ها نفر از مردم توانسته بودند خودشان را به قطعه ۲۵۷ برسانند. مادر ندا با دیدن تک تک مردمی که می آمدند در حالیکه با صدای بلند گریه می کرد خطاب به دختر خود می گفت: بلند شو ببین چقدر مهمان داری، پارسال تنها بودی، بلند شو!
کیک تولد ندا روی سنگ قبرش قرار گرفت با عدد ۲۷. مادر ندا می گریست و فریاد می زد که عزیز دلم ۲۷ ساله شد، ندای من ۲۷ ساله شد، ندای مردم ایران ۲۷ ساله شد.
جمعیت که بیشتر شد دو اتومبیل نیروی انتظامی روبروی قطعه ۲۵۷ ایستادند. مامورها پیاده شدند .خاله ندا که مشغول عکس گرفتن بود و پدر ندا را خواستند و به آن ها تذکر دادند که شعار داده نشود.
یکی از مادران عزادار تلفنی خبر داد که در مسیر نواب مامورها جلوی اتومبیل ها را می گیرند و از حرکت و ورود مردم به سمت بهشت زهرا جلوگیری می کنند/ نقل از سایت فعالین حقوق بشر و دمکراسی

Read Full Post »

يكبار ديگر فرياد عدالت خواهانه مادران عزادار بلند شده است .تا كي مادران در اين مرزو بوم بايد تاوان بي عدالتي حاكمان را بپردازند .تا كي بايد به جرم مادر بودن ،‌خود و فرزندانشان مورد ضرب و شتم قرار گيرند و حقوق آنان پايمال شود ؟

اين بار مادري 53 ساله به نام پروانه مداح راد روز تاسوعا در خيابان بوسيله نيروهاي بسيج و لباس شخصي دستگير شده و در بند مخوف 209 در شرايطي غير انساني نگهداري مي شود و اجازه ملاقات با همسر و فرزندانش را ندارد .

اين بار مادر دردمند جرمش فقط اين بود كه در خيابان شاهد ضرب و شتم جواناني بود كه همسن و سال فرزندان خودش بوده اند و لب به اعتراض در دفاع از آن جوانان بي گناه غيور گشوده است شما بوديد چه مي كرديد ؟

كدام مادر مي تواند شاهد اين باشد كه جوانانش زير مشت و لگد قرار بگيرند ولي سكوت كند.

خانم راد كاري را كرد كه هر مادر ديگري در دفاع از فرزندان سرزمينش ميكرد اعتراض او فقط اين بود : رهايشان كنيد نزنيدشان

به راستي آيا » رهايشان كنيد » واژه اي اين چنين ترسناك است كه سرانجامش بند 209 باشد؟

تا كجا و تا كي اين رفتار ضد انساني نسبت به مادران ادامه خواهد داشت .

بدون شك با اين دستگيري ها صداي مادران خاموش نخواهد گرديد و قطعا هر چه رساتر خواهد شد. تا زماني كه آزادي همه كساني كه فقط به جرم آزاديخواهي و عدالت خواهي در بند هستند محقق گردد.

مادران عزادار و حاميانشان دستگيري خانم راد را محكوم مي كنند و خواهان آزادي بي قيد و شرط و فوري او و ديگر زندانيان عقيدتي سياسي مي باشند.

مادران عزادار از فعالين حقوق بشر نيز تقاضا دارند صداي عدالت خواهي مادران زنداني را به گوش جهانيان برسانند .

به اميد برقراري ـآزادي و عدالت اجتماعي در سراسر ايران

مادران عزادار

5 بهمن 1388

Read Full Post »

بر اساس گزارش یکی از مادران عزادار، شنبه پیش هم که پارک لاله و محیط اطراف آن به اشغال نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها در آمد 25 تن از مادران عزادار بازداشت و به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند که بر خلاف بازداشتهای هفته قبل و به دلیل موج خبری پیش آمده، از انتقال این عزیزان به زندان اوین خودداری شد. برای این مادران در دادگاه انقلاب تشکیل پرونده صورت گرفت و نهایتا روز دوشنبه پس از 48 ساعت آزاد شدند. رژیم به دلیل وحشت گسترده از رسانه ای شدن این ماجرا، سعی کرد این اقدام را در نهایت سکوت خبری به انجام برساند.

Read Full Post »

آقای خامنه ای گفت: راهپیمایی مردم در 22 بهمن با همه عظمتی که دارد، یک کار متعارف و دارای روال مشخص است! اما راهپیمایی 23 تیر سال 78 و نهم دی امسال، یک کار متعارف نبود … ! این یعنی قبول شکستی همه جانبه با استفاده از تمام شواهد و قرائن ! او می داند 22 بهمن امسال را رسما باخته است. زیرا غلبه با سبزهایی است که با قدرت تمام صحنه را از آن خود ساخته اند و به همین جهت و بر خلاف عادت همیشگی، از هم اکنون در صدد بی اهمیت نشان دادن آن روز و پر رنگ ساختن تظاهرات مضحک و بی نام و نشان 9 دی در برابر 22 بهمن بر آمده است! و این پیام مسرت بخشی است برای جنبش سبز و سرافراز ایران تا بدانیم و باور کنیم که رژیم رو به زوال کودتا در آستانه شکست است تا جایی که رهبرکودتاچیان ، خود وارد معرکه شده و برای آخرین بار به دنبال یار کشی است تا وزن خود را در این جریان محک بزند! و اصرار دارد تا خواص تکلیف خود را با او روشن کنند! چون دیگر تکلیفش با ملتی که در برابر تمامی ستمها و جنایات او سر خم نکردند روشن شده و از همراهی آنان با خود پاک نا امید شده است. از این رو دست به دامان خواص شده تا ببیند آیا اصولا کسی در اطرافش هست که دل به آنان بندد یا خیر! این اتفاق بزرگ باید برای ملت ما زنگ هوشیاری را به صدا در آورد که ثابت قدم، پر خروش و استوار بسوی 22 بهمن گام برداریم که پیروزی نزدیک است!

Read Full Post »


در پی برگزاری جلسه ویژه از سوی مسئولان ISSF و اصرار کشورهای عربی مبنی بر حذف نام خلیج فارس از روی آرم بازی ها، مسئولان از عدم برگزاری این مسابقات در ایران خبر دادند!! خاک بر سر حکومت بی لیاقتی که حتی توان پاسداری از نامهای تاریخی اش را ندارد و در عوض به سرکوب خواستهای حق طلبانه ملت مشغول است! خاک بر سر رژیم نا لایق و عربده کشی که در برابر خواست نامشروع چند دولت ناچیز عربی این چنین خوار و ذلیل است و این ناتوانی را به نام ایران ثبت می کند! ننگ بر رهبر و رژیم مستبدی که هرگز نیاموخت ، جایگاه نمایش اقتدار ایران کجاست! نگذاریم تا بیش از این، نام ایران و ایرانی را به تاراج ببرند .

Read Full Post »

آتیه/
… دراوين ابتدا مدتها ما را معطل كردند. سپس در راهرويي سرد مدتي نگه داشتند . تك تك صدا كردند و به اتاقي بردند و پلاكي بر گردنمان نهادند و عكس انداختند. و بالاي سر ما نوشته بودند تبليغ عليه نظام ! بعد همه را به صف كردند و منتظر مانديم. گويي انتظار اولين دستور كاري بود كه آنها بايد در مقابل ما انجام ميدادند. عده بسيار زيادي مرد هم با لباسهايي بدون پوشش گرم در بيرون ساختمان منتظر نگه داشته بودند. در اين ميان يكي از خانمها گفت: الهي سرطان بگيريد ! كه ناگهان ماموري بسيار درشت با چشمهايي روشن كه بيسمي هم دستش بود گفت: چه كسي بود كه (زر) زد.اون كثافت بياد جلو . و چون صدايش بلند بود و بسيار رعب آور و ما هم اسير.به يكباره سكوتي سخت حكمفرماشد. و نعره زد بيرون. همه دوباره در هواي سرد بيرون منتظر مانديم. در اين ميان وقتي دوباره صداي همان مامور بلند شد یکی از خانمها جلو رفت و گفت : بهتر بود يك كوچولو مودبانه تربرخورد ميكرديد .مامور گفت شماها به ما ناسزا ميگوييد و نفرينمان ميكنيد مگر ما چه گناهي كرده ايم ما ماموريم و زندانبان. ما كه دستور گرفتن شما را نداده ايم. آن خانم گفت: خوب فعلا قدرت و بيسيم و اين فضا به شما امكان مانور ميدهدو قشنگ نيست كه بر اين قدرتتان كلام هاي زشت ورفتار خشن هم به آن اضافه ميكنيد. صحبت كردن او به ديگران شجاعت داد تا اعتراضهايشان را بروز دهند. بعد از كلي سرو صدا ما را به سالني بردند كه بند 203 اوين نام داشت . بخش انفرادي كه پس از دوباره فرم پر كردن و دوباره بازديد بدني هر 6 يا 7 نفر را به اتاقي بردند كه حدود 4 در 2 متر بود كه داراي ديوارهايي بلند اما تميز به رنگ سبز كم رنگ و يك دستشويي و يك دوش و يك توالت فرنگي كه هيچ پوششي نداشت. يعني همه مجبور بوديم اوپن از دستشويي استفاده كنيم. بلافاصله بما پتو دادند و غذا كه باز پتو را برداشتيم و درخواست دارو كرديم كه البته رفتار پرسنل اين قسمت كه همگي از زندانيان سابقه دار بودند و در اوين دوران محكوميتشان را به خدمت ميگذراندند بسيار بهتر بود. دوربين در اتاق بود و شنود ميشديم. كليه بخش شامل دختراني بود كه در عاشورا گرفتار شده بودند و تا آن روز كه حدود 14 روز از دستگيريشان ميگذشت حتي اجازه تماس با خانواده هايشان را نداده و دادرسي نشده بودند. درست همان موقع كه ما رسيديم دختري با موهاي فر زيبا و جثه ريزه ، گريان وارد سالن شد كه ديگر هم بنديها كه فقط صدايشان را ميشنيديم برايش سرو صدا كردند و اعلام كردند كه او آمده است. گويا شب قبل درنيمه هاي شب او را براي بازجويي از انفرادي خارج و پس از عبور از راه روهاي تاريك به اتاقي سيماني و بدون نور برده بودند تا او اعتراف كند و برعهده بگيرد كه عامل انتشار پيامها و تجمع براي عاشورا بوده است. ترس ، اين دختر را اذيت كرده بود و فكر ميكرده كه مورد تجاوز و شكنجه قرار خواهد گرفت اما اينكار را نكرده وبه فشار روحي بسنده كرده بودند. بايد نگاه مضطرب او را مي ديدید. از آن شب تا به حال نگاهش از جلوي چشمانم دورنميشود. در ته سالن در يك اتاق انفرادي خانم توانایی که در روز عاشورا با يكي از مامورين درگير شده و مامور را زده بود و بخاطر همين به دو ماه انفرادي محكوم بود كه در ته سالن قرار داشت. نكته جالب اينكه فاميلي يكي از ماموران رسيدگي به اين بند ميرحسين بوده و اين خانم براي درخواست مطالباتش وقتي به او گوش نميكردند بلند با صداي مردانه داد ميزد به دادم نميرسيد، آب را گرم نميكنيد، شامپو نميدهيد، خوب پس حالا داشته باشيد. وسپس بلند ميگفت ميرحسين و از كليه بندها صدا در ميامد يا حسين و برعكس ميگفت يا حسين و بقيه ميگفتند ميرحسين. او سرود می خواند و براي ما نعمتي بود. چرا كه هر چه ميخواستيم كافي بود به او بگوييم تا با صداي مردانه و قوي اش آنرا فرياد بزند و بخواهد و يا براحتي بند را به شلوغي بكشاند. مهربانيش مانند يك كودك معصومانه بود و صدايش صلابتي داشت كه اميد را در دلهايمان روشن ميكرد. صداي ما بغض آلود بود و صداي اوغم مارا بروز ميداد. آن شب به سختي گذشت . اما فردايش همه ما به يك بازي دست زديم . یعنی باصداي بلند حرف ميزدیم و بقيه در بندهاي گوناگون مي شنيدند. ما تمرين كرديم به مثبت انديشي و تصميم گرفتيم تصوير آزاديمان را مرتب مرور كنيم و از كلمات منفي و خشن استفاده نكنيم تا روياهايمان متجلي شود. مهرباني همه با هم بي نظير بود. ابداعات تازه ميكرديم و اتحادي كه در صداهايمان دربند مي پيچيد و سرودهايي كه ميخوانديم بي نظير بود. شب به هنگام خواب صداي شكنجه پخش ميكردند اما ما ديگر گول نميخورديم و با خواندن سرود و آواز به هم دلداري ميداديم و قبول كرده بوديم كه حتي اگر بميريم بهتر است آز فضايي كه بي دليل و فقط بخاطر راه رفتن و يا اعتراض كردن و يا درخواست عاملان جنايت فرزندانمان ازپارك عبور كرده و آنجا گرفتار آمده بوديم. وقتي فضايي براي حداقل ها نيست چه اصراري داشتيم كه آزاد باشيم. همينقدر كه كنار دختران سرزمينمان كه اسير بودند و هيچ نمي كردند و ساده ترين درخواست را داشتند كه آنهم آزادي است و اينگونه روزها در انتظار بسر ميبردند مار ا دلگرم ميكرد. ما كنار آنان بوديم و اين حداقل كاري بود كه خوشحال بوديم انجام داده ايم. اينكه كنار آنها باشيم. چيزهايي را كه در اين مدت كم آموختم مانند يك دوره دانشگاهي برايم معنا و بار داشت و لحظه به لحظه آن را تا ابد فراموش نخواهم كرد. تازه همه ما قوي تر شديم تا اگر تا بحال كوتاهي انجام کرده ايم از اين پس محكمتر گام برداريم. هر شب دعا ميكرديم خداوند جهل را از سرزمينمان دور كند كه هر چه به سرمان ميآيد ازاين عامل است. ياد سخن شريعتي افتادم كه ميگفت بيسوادي آن نيست كه نميتوانند بخوانند و بنويسند بلكه بيسوادي آن است كه نميخواهند ياد بگيرند. و اين جمله ديگرش كه ياد بگيريم ابداع كننده تحولات باشيم نه قرباني تغييرات. در اين مدت كم فهميدم كه ما بيشماريم . فهميدم كه حق مان است كه آزاد باشيم. فهميدم كه كم كار كرده ايم . فهميدم كه سزاوار سبز بودن هستيم. انديشه هاي بالا با روحيه هاي قوي و دانش فراوان ميتواند بيشتر از اينها مارا بالا برد و ما لايق فضايي بهتر هستيم. ما مي فهميم وانصاف نيست كه بدست ناخردان اسير باشيم.

Read Full Post »

مادران عزاداری که شجاعانه و در سخت ترین شرایط ممکن در برابر استبداد حاکم ایستادند و رنج سرکوب و زندان را به جان خریدند، پس از چند روز اسارت و ضرب و شتم آزاد شدند و فردا طبق قرار همیشگی اشان در پارک لاله حرکت سبز و صلح آمیز خود را ادامه می دهند. تنهایشان نگذاریم و هر گونه می توانیم حمایتشان کنیم.نشان دهیم که همگی فرزندان وفادار آنانیم.

Read Full Post »

حسینیان؛ (طراح کثیف ترین ترورها و قتلهای سیاسی در 30 سال گذشته ) ، برای تاکید بر سرکوب هر چه خونین تر جنبش سبز ، با اخم ! تهدید به استعفاء کرد . استاد سبز دانشگاه تهران به وحشیانه ترین شکل ترور شد ،(و همزمان ) حسینیان با ولی وقیح دیدار کرد. حسینیان با لبخند! استعفایش را پس گرفت …!!

Read Full Post »

Older Posts »